|
نای دل گرفته طایر
یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد ... دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی ... حق شناسان را چه حال افتاد، یاران را چه شد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:16 توسط طایر |
|
|
به آسمان نگاهی بنداز، به ستاره هایش که امشب میهمانیشان با شکوه تر از شب های قبل است ... دلت می خواهد تو هم به آن مهمانی بروی، کافیست که فقط دلت بخواهد و آرزو کند ... آن وقت سوار بر مرکب مهتاب می شوی و راهی آسمان... عجب سفر باشکوهی ... از آن بالا نگاهی به زمین می اندازی ... یک شب رها! رها در آسمان ... در همین حال مهتاب صدایت می کند: پیاده شو! به مقصد رسیدیم ... چشمانت را باز می کنی ... شگفت انگیز است ... اینجا دنیای دیگری است ... ستاره ها یکی یکی به تو سلام می کنند ... و تو حیرت زده، نمی توانی جواب سلامشان را بدهی ... ماه ورودت را تبریک می گوید ... آن وقت تو در دلت می گویی چه سعادتی ... در جمع عاشقان آسمان ... میهمانیشان ساده است و عجیب ... دلهاشان خدایی ... از یکی از ستاره ها می پرسی: راستی هر شب اینجا مهمانیست؟ ... و او در پاسخ تو می گوید:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 1:35 توسط طایر |
|
|
<<<...هزاران چرا...>>>
بعضی ها سلام
یا علی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 10:29 توسط طایر |
|
|
درد دلی بین خدا و بنده گنهکارش خدایا با من قهری ...!!! بنده ی من نماز شب بخوان که یازده رکعت است... - خدایا! خستـه ام، نمـیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم! - بنده ی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان... - خدایا! سه رکعت زیاد است! - بنده ی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو - خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم میپرد! - بنده ی من! همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله... - خدایا! هوا سرد است و نمـیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم! - بنده ی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب میکنیم..... بنده اعتنایی نمیکند و مـیخوابد..... - ملائکه ی من! ببینید من این قدر ساده گرفته ام، اما بنده ی من خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است... - خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید... - ملائکه ی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست... - پروردگارا! باز هم بیدار نمـیشود! اذان صبح را مـیگویند، هنگام طلوع آفتاب است... - ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـیشود... خورشید از مشرق سر برمـی آورد. خداوند رویش را برمـیگرداند. ملائکه ی من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟ وای نه ... ! خدای مهربونم..... با منم قهری.....؟؟! ولی باز هم خدا من رو می بخشد ... و باز هم ... ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 18:15 توسط طایر |
|
| خموشانه |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان
این وبلاگ رو بنده راه اندازی کردم تا به امید حق یه کار فرهنگی و هنری انجام بدم. البته پیرو سخنان مقام معظم رهبری, که ما میخوایم جلوی فرهنگ سازی غرب رو تا حد توانمون بگیریم. همین...! با عضویت در خبرنامه از به روز شدن وبلاگ با خبر شوید |
| لوگوی ما |
|
لطفا برای تبادل لینک و لوگو حتما تو قسمت نظرات مطلعم
کنید...
|
| لسيت دانلودها |
|
خوابهای طلایی نمونه صداي تار آواز مثنوي افشاري آرشیو دانلودها |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر و موسیقی مذهبی اخبار داغ مناسبت ها گفت و گوی ادیان فرهنگ و هنر سینما حدیث و جملات بزرگان طنز عکس تاریخ دانلود پاسخ انتقادات حرف دل |
| آمار بازدیدکنندگان |
|
|
| نظر سنجي |
|
|