تبليغاتX
ورود غربی ها ممنوع! - خموشانه

 

 

به وبلاگ خموشانه خوش آمدید                                                       لطفا تا بارگذاری تمام صفحه اندکی تحمل بفرمایید و همواره شکیبا باشید                                                      استفاده از مطالب وبلاگ در صورت عدم سرقت ادبی برای اشاعه ی فرهنگ ایرانی بلامانع است                                                        کسی میتواند از سیم خاردارهای دشمن عبور کند که در سیم خاردار نفس خویش گیر نکرده باشد . شهید علی چیت سازیان                                                 قال رسول الله  (ص) :     محبت سه تن ما را به خدا نزدیک کرده است:    علی ، فاطمه و ابناهما                                           صمت و جوع و سهر و عزلت و ذكري به دوام / نا تمامان جهان را كند اين پنج تمام                                                 تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست / راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش                                         تنها بدیم این بود که بد را بد گویم و نیک را بد نگویم - م.طایر                                                                 بر چهره پر زنور مهدي صلوات ، بر جان و دل صبور مهدي صلوات / تا امر فرج شود مهيا بفرست ، بهر فرج و ظهور مهدي صلوات                                     اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

دانشجو، تحصیل کرده و باکلاس زیاد؛

دیندار، وظیفه شناس و بافرهنگ اصلا!

قسمت اول (دانشجو)

ناراحت نشوید اگر آن بود تیتر این مطلب و اگر آنی نباشد نتیجه مطلب که شما می خواهید. زیرا این سال ها بغضی نهفته داشتم و دارم و حرف های ناگغته ای که سلسله وار با تمام وجود بر این صفحه ی مجازی جاری خواهم کرد، به این امید که دل های حقیقی مطالعه شان کنند و بکدیگر را یاری رسانند؛ برای وصال به حضرت حقیقت، یعنی پیشرفت! (همه جور پیشرفت صحیح)

قانونی شده است در این دوران. قانون نانوشته در هیچ مکتبی و حک شده بر تمام مغز ما ایرانیان بی گناه. چه؟ همین قانون "هر چی من بخواهم" دیگر! توضیح می دم...

چون بر این عقیده ام و هستیم که مهمترین کارخانه تولید تمدن و آکسفورد و کمبریج انسان ها همین خانواده ی خودمان است، پس لطفا کمی پیش برویم به عقب - و نه برگردیم که کاری عبث است-  و مشاهده کنیم؛ از ازل که ما بودیم والدین ما چه در گوشمان خواندند: «شیرتو بخور تا بزرگ شی، قوی شی، بعد دکتر شی منو خوب کنی.» و یا می گفتند: «برو مدرسه و درساتو خوب بخون تا مهندس بشی، وقتی هم که مهندس شدی کلی پول در میاری» و در ادامه: «بچه جان من این همه سال برات زحمت کشیدم! باید داشنگاه قبول بشی، اونم با رتبه بالا تا بری واسه خودت کسی بشی!!!» ... آقا (خانم) بیا بی خیال مابقی شویم. خودتان بخوانید تا آخرش را. البته ببخشید؛ جا دارد همینجا از تمام والدینی که کلمه کلیشه ای "خدمت به جامعه" را گاهی در گوشمان می خواندند و ما هم چون دکمه ی ریپیت دستگاه پخش صوت – MP3, VCD, DVD همه رقم موجود است-  تکرار می کردیم تشکر ویژه کنم و همینجا حجت را تمام کنم که عزیز من: «همه ی این حرف ها که از والدین محترم، عزیز و تاج سر مکان، نقل قول کردم خوب هستند و برای ما مفید. ولی نه عالی» . نمی خواهم با یک مقدمه طولانی خسته تان کنم، چون شما ماشالله (و ان شاالله) انسان باسوادی هستی و تا آخر سفر را رفتی و برگشتی. ولی می خواهم از شما اجازه بگیرم و در بعضی از خطوط این مطلب پیش روی کنم به گذشته بازهم.

خب دوستان. اکنون به چه چیز رسیده ایم؟ هیچ؛ حتی به "چ" ی "چیز" هم نرسیده ایم (سیاسی نیست!)، چه برسد به "چه چیز"ش و پاسخ این"چه چیز؟"

http://www.gigaimage.com/images/ln7ztuppr4wlubfhu60d.gif

http://www.gigaimage.com/images/ezhbkcu2bx3ofn5g34a.jpg

"دانشجو" اولین لغت این مطلب بود؛ پس اول دانشجو

در دانشگاه گذر می کنی و می بینی که دانشجویان محترم حتی تکلیف خود را نمی دانند. اصلا نمی دانند برای چه اینجایند؟ کلاس ها را که یا چند در میان می روند و یا جسم در کلاس و دل در غفلت اند. و اندکی هم خدا خیرشان دهد که خوب با سوال هایشان حرص آن دوگروه را در می آورند. از کلاس که بیرون می آیند در مورد تنها چیزی که فکر نمی کنند چگونگی ادامه ی این راه (تحصیل) است. ولی نه؛ به نظر من اصلا فکر نمی کنند. چون عقل شان را در کف همان خوب های والدین سپرده اند. یعنی فقط می خواهند دکتر و مهندس شوند. ولی چه دکتر و مهندسی خدا می داند. نمی خواهم قشری را متهم کنم، بلکه می خواهم همه را متهم کنم. چون اکثریت یعنی همه و اگر همه عالی بودند – و نه فقط خوب- کشور اینی نبود که الان هست. با کمال اطمینان عرض می کنم که این همه حتی یک بار به بچه هایشان درست و حسابی رضای خدا را نفهمانده اند و یا روزی نگفتندشان که فرهنگ دانشجو بودن یعنی چه و اصلا نگفتند که دانشجو یعنی جوینده ی دانش! ققط گوششان را کر کرده اند که دانشگاه، دانشگاه، دانشگاه. و حتی یکبار نشده که به اشتباه بگویند: آسایشگاه (منظور بهشت). شما که می خوانید، لطفا پاسخ دهید که آیا روزی شده پدرتان نشسته باشد و به شما شبیه این جملات را بگوید؟ «بچه جان! همه این تلاش ها را می بینی؟ همه این درس و ثروت و مقام را می بینی؟ حتی اگر ذره ای رضای خدا در آن حضور نداشته باشد، نانوی میکرونی نمی ارزد! اگر تحصیل می کنی و پول مملکت و بنده که پدرت باشم مصرف می کنی، لطفا همان میکرون مقدار فرهنگ دانشجو بودن را داشته باش که معادل است با معنی لغوی آن (جوینده ی دانش). همین یک میکرون بس است برای پیشرفت کشورت و عوض کردن اوضاع وخیم اکنون. و وصال به هدف نهایی یعنی سرافرزای مسلمان و اسلام و درپی آن رسیدن از دانشگاه به آسایشگاه...»

بوده است چنین روزی؟ نبوده است جانم. چون اگر بود اینگونه نبودیم!!!

نمی خواهم کلیشه ای نصیحت کنم – همانند بقیه – و بگویم "این کار رو بکنی خوب است و این کار رو بکنی بد". بلکه خواهش می کنم از شما فقط اندک ساعتی در این مورد که عرض شد، فکر کنید!

ادامه دارد ...

بحث دانشجو خیلی طولانی تر از این حرف هاست. چه برسد به مابقی گزینه ها که در تیتر آورده شده اند. ان شاالله این بحث را با کمک شما در قسمت های بعدی ادامه می دهیم الی ماشاالله؛

که هم شما خسته نشوید و هم حق مطلب ادا شود.

پس لطفا ابراز کنید عقایدتان را ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 21:11  توسط سید مسطبا  | 


قبل ار مطالعه این متن، مقدمه ای را خدمتتان عارضم.

اصول زندگی بر این است که هرچه شخصی  برای ما مهم و قابل اهمیت است بیش تر به فکر پویایی و صحت رفتار او هستیم و بیش تر  به پیشرفت مادی و معنوی او اهمیت می دهیم. لذا تا خطایی از او مشاهده می کنیم قدمی بر گوشزد آن و اصلاح آن عزیز بر می داریم و قبل از ایجاد فاجعه برای او به فکر سلامتش می افتیم. ولی اگر شخصی برای ما قابل اهیمت و ارزش دغدغه را نداشته باشد؛ انگار نه انگار می شویم. پس معنی و مفهوم انتقاد را می دانیم لذا متن زیر را که یکی از دوستان تدارک دیده اند با دیده ی روشن فکرانه مطالعه کنیم و افکار خود را به سمت بیراه سوق ندهیم.

با حرف های عاشقانه ات، زندگی را برایم آسان کن.
سید مسطبا

آقاي شجريان، شما خاك پاي كدام مردميد؟
 

كيهان / امير عاملييك حرف صوفيانه بگويم، اجازت است؟
اي نورديده صلح به از جنگ و داوري است
جناب آقاي محمدرضا شجريان استاد آواز، خوشنويسي، كلكسيونر و شايد خيلي هنرها كه بنده خبر ندارم.
ضمن احترام به هنر شما بعنوان يك هنرستا كه الحمدلله شهرستاني هستم و بدون سود جستن از هيچ ارگان و هيچ دولتي هنر را ستوده و هنرمندان در خدمت وطن را ستايش كرده ام.

بدون مقدمه در پاسخ به نامه و مصاحبه هاي حضرتعالي، مطالب ذيل را تذكر مي دهم و قضاوت را به عهده وجدان پاك مخاطب يعني مردم بزرگ ايران مي گذارم.

استاد عزيز! شما چرا همواره زخم مي زنيد در حالي كه رسالت هنرمند زخمه زدن است. با اينكه:
«اگر تو زخم زني به كه ديگران مرهم» جانا:
«قول دشمن مشنو در حق دوست»
مصاحبه با بيگانگان و ادعاي خاك پاي مردم ايران بودن قسم حضرت عباس و خود خروس است نه دم خروس! چرا شما دوست داريد همواره پز اپوزسيون بدهيد البته در جمهوري اسلامي كه مخالفت كردن جرم ندارد بلكه جايگاه و پايگاه آدم را آن طرف آب محكم مي كند. مگر با مردم بودن چه عيب و ايرادي دارد؟

مردمي كه به قول قيصر امين پور: «جلد كهنه شناسنامه هايشان درد مي كند» اين مردم هستند كه هنرمند را هنرمند مي كنند و به راستي «هنر مردمي باشد و راستي.»

چرا چهل ميليون مردم پاك را رها كنيم و به سي چهل نفر يا سيصد چهارصد نفر آشوبگر چراغ سبز نشان بدهيم؟ تا مگر انگليس و آمريكا اين پيشوايان حضرات مخملي برايمان پپسي باز كنند! امروز كه به كرم مردم و از مدد نفس مسيحايي اينها به شواليه اي مبدل شده ايد و در ناز و نعمت زندگي مي كنيد، به مردم پشت نكنيد براي خودتان بد است وگرنه مردم كه به شما و امثال شما نيازي ندارند.اين مردم كوچه و بازار بودند كه شما را به دوش گرفتند و ديگر پياده نيستيد حالا شما سواره به همه جاي دنيا سفر مي كنيد و ديگران برايتان دست تكان مي دهند. به دستهاي موازي با هم بودن احترام بگذاريد.

كجاي دنيا يك هنرمند اينقدر فخر مي فروشد و ناز مي كند؟!
به قول شاعر: «خدايا مطربان را انگبين ده»
«چو دست و پاي وقف عشق كردند
تو همشان دست و پائي آهنين ده»
به جاي غم طرب بيانگيزيد.
قول حافظ را بشنويد كه گفت و خوش گفت:
«پند عاشقان بشنو وز در طرب بازآ
اينهمه نمي ارزد شغل عالم فاني»
نازنين، عزيز!
« در اين چشمه چون ما بسي دم زدند
برفتند تا چشم بر هم زدند»

ان شاءالله سالهاي سال شاد و خرم و زنده باشيد و در هواي جانان نفسي بكشيد اما بيا!
«برگ عيشي به گور خويش فرست
كس نيارد ز پس تو پيش فرست»
راستي درگذشت امام و حماسه حضور مردم، اين عاشقان آن پيرجماران جان در تاريخ عشقبازي شمس و مولانا شگفت انگيز بود كه افشين علا گفت:
«مولوي هم اگر در آنجا بود
دامن شمس را رها مي كرد»

شما چه كرديد آيا در ايران بوديد؟ آيا آنهمه عاشق كه مثل شمع سوختند مردم نبودند؟ كدام زمزمه را سر داديد؟ پس شما خاك پاي كدام مردميد؟ مردم همين ها هستند آقا!...

هنرمند ملي يعني كسي كه همراه اكثريت ملت است نه بلندگوي اجانب اقليت. هشت سال به كشور ما با دو هزار و پانصد سال سابقه مدنيت و هنر حمله كردند هر چه بمب بود بر سرمان ريختند. شما كجا بوديد؟ چرا حقوق بشر را گوشزد نكرديد؟

«باور كنيد ديده ام آري به چشم خويش
بر دوش يك پدر پسري را كه سوخته است»

شما خاك پاي كدام مردميد؟ آيا اينهمه زن و مرد، دختر و پسر، پير و جوان مردم نيستند؟ يا شهروند درجه يك نيستند؟ يا همه عوام هستند و اشتباه مي كنند آقا اينها صداي شما را گوش نكردند؟ اينها برايتان سوت نزدند؟ هورا نكشيدند. شما در جشن هنر شيراز با آن همه فضاحت هنرنمايي! كرديد و هيچ انتقاد نداشتيد آن روزها روزهاي هنر براي هنر بود؟! اما بعد از انقلاب مثل معدود هنرمنداني- كه خوب مي شناسمشان- منتقد و سياسي شديد چرا چون براي شاه خط ننوشتن و آواز نخواندن خسارت دارد اما جمهوري اسلامي همه اش رحمت است. هنرمندي را مي شناسم كه جايزه چهره ماندگار شدن را مي گيرد و توي همان سالن به مملكت بد و بيراه مي گويد. سرپيري عشق مبارزه مخملي به سرش زده سيماي جمهوري اسلامي او را چهره مي كند و عليه سيما چرت و پرت مي گويد.نكند عاليجناب هم مردم را همان چند نفر دور خود مي دانيد تمام بزرگان و روشن فكران جهان با مردم ايران در فراق امامشان و در ايام جنگ همدردي كردند اما شما انگار نه انگار خوب عقيده آزاد است و قابل احترام كه اين شيوه شيعه و روش ولايت است. رنج من از اين جاست كه در اوج نگراني ملت از چند اخلال گر و دهان دريدگي رسانه هاي زور و زر و تزوير كه مي خواهند به چهل ميليون رودخانه به دريا ريخته حمله كنند. شيشه مي شكنند، عربده مي كشند، آدم مي كشند و مردم ملول مي شوند آنوقت شما في الفور دست به قلم و دهان به مصاحبه مي بريد و مي گشائيد كه آهاي! صداوسيما صداي مرا پخش نكنيد. اصلا مگر صاحب اختيار و همه كاره يك كنسرت خواننده آن است چرا براي گروه حق قايل نيستيد؟ اين استكبار نيست؟ درخواست شما به كدام منطق و حقيقت پايه و مايه دارد؟طبق نظر جنابعالي از كجا معلوم حافظ و سعدي راضي هستند كه شما شعرشان را بخوانيد؟ يا اگر كسي از دنيا رفت حق اعتراض او هم از بين مي رود؟ از اهل خرد سؤال كنيد مثلا كي استاد شفيعي كدكني يا سايه بزرگ گفته است شعر مرا فلان دانشگاه يا فلان تلويزيون نخواند و دكلمه نكند تازه شاعران صاحب بار و مالك انديشه هستند. به نظر سهراب وارثان خرد و روشني اند.

مولانا فرمود:
«اي برادر تو همه انديشه اي
ما بقي خود استخوان و ريشه اي»
همه مي دانند موسيقي آوازي وامدار شاعر است و هيچ شاعري با تمام مالكيت در معني تنگ نظر يا ديكتاتور نيست كه به مخاطب امر و نهي كند و خودش را از چشم و رو بيندازد. بالا رفتن از پله هاي نردبان جهان عاقبت خوشي ندارد و آنكه بالاتر رود دست و پايش سخت تر خواهد شكست. ماشاءالله اوضاع مالي كه خوب است همه جاي دنيا سفر مي كنيد خوب حق هم هست كم زحمت نكشيده ايد اما دليل نيست هر كه زحمت كشيد مغرور بشود همه مملكت برايتان فرش قرمز پهن نكرده اند كه انقلاب مخملي كنيد بقول پروين اعتصامي:

«اين دشت خوابگاه شهيدان است
فرصت شمار وقت تماشا را»
چون خواجه شيراز معتقد هستم كه:
«حرمت پير خرابات نگه داشتني است»
اما همان حافظ هم مي فرمايد:
«چون پير شدي حافظ از ميكده بيرون رو»

اميد كه صد سال عمر با بركت كنيد كه هنر خود عمر جاوداني است اما شما را به خدا اينقدر امر و نهي نكنيد و با صداي خدادادي خود به بندگان خدا فخر نفروشيد.

خواجه عبدالله مي گويد:
«مست باش و مخروش، شكسته باش و خموش كه سبوي درست را به دست برند و شكسته را بر دوش»
به راستي:
«اخلاص به چاك پيرهن نيست
اينجا دل پاره مي پسندند»
البته صداوسيما بايد تكليف خود را با شما و امثال شما كه الحمدلله زياد هم نيستيد روشن كند نمي شود كه هم معروفتان كند هم ناز بكشد هم فخر بفروشيد.

با برداشت غلط از صحبت رئيس جمهور خود را در صف عده اي قليل قرار مي دهيد و از چهل ميليون مردم فرهيخته و آگاه دوري مي كنيد.

يك مقدار به تقاضاي خود از صداوسيما فكر كنيد و تجديدنظر بفرمائيد.

نبايد در مقابل آينه اي بايستيد كه بزرگتر نشانتان دهد مولا علي عليه السلام مي فرمايد:
«زشت ترين راستي ها ستايش از خود است» ما حق نداريم براي شاد كردن چند رسانه عقده اي كه 30 سال است مي گويند: سه ماه ديگر كار انقلاب تمام است مردم را از خود برنجانيم مگر مي شود جواب چهل ميليون آدم رأي دهنده را داد و بي قانوني را باب كرد مملكت صاحب دارد قانون دارد و دور گردن كلفتي و عربده كشي تمام شده. الحمدلله
به قول نيماي نامدار: «آنكه غربال در دست دارد از پي مي آيد»
«گفتگو آئين درويش نبود
ورنه با تو گفتگوها داشتم»
با بداخلاقي و موضع گيري هاي كودكانه مردم را نسبت به هنر بدبين نكنيم با احترام به موسيقي، هنر و هنرمند نژاده و دلير با بيتي از خواجه به خدايتان مي سپارم. بمانيد و بمانيم.
ميروي و مژگانت خون خلق مي ريزد
تيز مي روي جانا ترسمت فرو ماني


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:9  توسط سید مسطبا  | 

خانه سینما پاسخ دهد

اعتراض‌ها به حضور هالیوودی‏ها در تهران
Files_Upload%5C2168.jpg

با گذشت چند روز از اقدام بی‌سابقه خانه سینمای ایران در میزبانی یک هیئت هالیوودی بلند پایه، رسانه‌های ایران روزانه اظهارنظرهای گسترده درباره این موضوع را بازتاب می دهند.

به گزارش شبکه ایران، در ادامه واکنش ها به حضور هیئت هالیوودی در تهران، آیت الله مصباح یزدی نیز خواستار توضیح برای علت دعوت از هالیوودی ها شد و گفت:‌ باید علت حضور این افراد و اینکه چه کسانی از آنان دعوت کرده‌اند، مشخص شود.

هم چنین نمایندگان مجلس خواستار توضیح سه وزیر اطلاعات، امورخارجه و فرهنگ و ارشاد درباره این سفر شدند.اما رشد این اعتراضات با بی‌تفاوتی خانه سینما همراه است.

آغاز ماجرا

اگرچه این موضوع به تازگی در کانون توجهات قرار گرفته اما چنانکه بی بی سی نیز نوشته است آمریکایی‌ها 9 ماه پیش درخواست صدور ویزا کردند.

امااز روزی که خانه سینما اعلام کرد که قرار است گروهی از هالیوودی های بلندپایه مثل سید گانیس، ولیام هوربرگ، فرانک پیرسن، جیمز لانگلی، فیل رابینسن، تام پولاک و الن هرینگتن به ایران بیایند، حرف و حدیث ها شروع شد که ماموریت مسافران تهران چیست؟


مابفی متن در ادامه مطلب!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 13:3  توسط سید مسطبا  | 

یا لطیف

سلام دوستان!

در پی بحثی با عنوان: بررسی شبهات بحث غربزدگی از دیدگاه جلال آل احمد (بخش اول) برآن شدیم تا یخش دوم آن را نیز تهیه و تدوین کنیم. علت ایجاد آن بحث را هم از اینجا بخوانید.

تصمیم داریم پس از این بحث با یاری خدا به طور جد بحث فرهنگی و اجتماعی، گاهی هم هنری خود را ادامه داده. البته نظرات سازنده و حمایت های شما عزیزان با حضور و درج لینک ما نوعی دوپینگ مجاز برای طی کردن ادامه ی راه به بهترین نحو می شود.

به بحث خودمان بپردازیم:

 پیشنهاد می کنم قبل از مطالعه ی این نظرات، مباحث مربوطه را نیز مطالعه فرمایید.

نویسنده: سعید

سه شنبه 1 شهریور 1387 ساعت: 8:38

بحث: خصوصیات آدمهای غرب زده و راه شکست این طلسم!

 سلام
..
ولی باید بگم که عباراتی مثل :
<آدم غربزده شخصیت ندارد. چیزی است بی اصالت. خودش و خانه اش و حرفهایش بوی هیچ چیزی را نمی دهد>
یا
<زن صفت است و ...>

فکر کنم توهین باشن .
کسانی که شما (یا آقای جلال آل احمد) اینطور دربارشون حرف می زنید حق دارند
اصلا چرا باید حق با شما باشد
چرا نمی گید به چه دلیل حق با شماست و سپس نمیگید به این دلیل و این دلیل اونها شخصیت ندارند
متاسفانه مقاله ای که شما انتخاب کرده اید مقاله ی با منطقی نبود و چیزی جز توهین به یه قشر عظیم از جامعه چیزی نداشت اون هم بدون دلیل ...

موفق باشید


پاسخ مدیر وبلاگ:

به نظر شما غیر از این تفاسیر است؟ شما می فرمایید که قشر عظیمی از جامعه اینگونه اند ولی بنده مخالفم و میگویم قشر بسیار اندکی در جامعه اینگونه اند. اگر کمی با دقت بنگرید متوجه خواهید شد. بعضی اگرچه به ظاهر اینگونه اند ولی در باطن خود مخالف غرب هستند. شاید شما این بعضی ها را جزو غربزدگان حساب کردید.

بنده روی سخنم بیشتر با آنهایی است که در ایران حضور ندارند و هر روز از شبکه های ماهواره ای چرندیات تحویل ملت ایران میدهند و همچنین مزدوران و طرفداران آنها در داخل کشور که بسیار اندکند. که چون این خصوصیات واقعیتی بیش نیست، پس توهین به حساب نمی آِید.

و دیگر همین!

..............................................................

نویسنده: ژنرال شکست خورده

دوشنبه 4 شهریور1387 ساعت: 13:24

بحث: غربزدگی در فرهنگ و هنر ایران و راهکار رهایی از این فتنه

سلام عزیز جان فرهنگ ایرانی مرده مثل همین شما به خاطر یک مشت عرب در فلسطین داری بال بال میزنی لیک که عرب ها دشمن ما هستن و فرهنگ غرب یک مختصر شباهتی به فرهنگ اصیل ایرانی داره مثلا هم در فرهنگ غربی و هم در فرهنگ ایرانی دروغ گویی کار پلیدی است ولی در اسلام و فرهنگ عربی دروغ مصلحت امیز یا تقیه مجاز است شما پان عرب هستید نه پان ایران


پاسخ مدیر وبلاگ:

سلام دوست عزیز!

شما کاملا در اشتباه هستید!

فرهنگ چند هزار ساله ی ایرانیان را با فرهنگ نوپای غرب یکی می دانید"؟ همین گفته ی شما (مبنی بر عرب بودن فلسطینی ها) یکی از دلایلی است که سخن بنده را تایید می کند. کجای فرهنگ اسلام و ایران سخنی از نژادپرستی زده که شما آن را با فرهنگ نژادپرستانه ی غرب یکی میدانید؟

از نظر اسلام و ایران تفاوتی بین فارس، عرب، ترک و ... وجود ندارد. ولی نمیدانم شما پیرو کدام فرهنگ هستید که اینگونه نژادپرستانه سخن می گویید؟ بنده فقط به خاطر اینکه کودکان فلسطینی انسان هستند این کمترین کار را انجام داده ام.

غربی که دم از صداقت میزند چرا در رفتارش نشان نمیدهد؟

چرا مدام با دروغ و نیرنگ افکار مردم را به بازی میگیرد؟

البته جای شکرش باقی است که وقتی در باتلاق دروغ گیر می افتد به کرده ی خود اعتراف میکند!

بنده به شما پیشنهاد میکنم به جای اینکه به دنبال ایجاد شبهه در اسلام باشید کمی عاقلانه صحبت کنید!

در مورد تایید هم باید عرض کنم اتفاقا بنده اکثر سخنان منتقدان را مورد تایید قرار می دهم و فقط به خاطر پاسخ دادن به آنها و نبودن سخنان سیاسی مابین جملات آنها، این کار را انجام داده ام.

و دیگر همین! 

..............................................................

نویسنده: مهرداد

جمعه 15 شهریور1387 ساعت: 14:08

بحث: غربزدگی در فرهنگ و هنر ایران و راهکار رهایی از این فتنه

 غرب زدگی بهتر از عرب زدگیه!..یکم به این گیر بده که ایران داره تبدیل میشه به جمهوری عربی اسلامی الایران یا اینکه مسولین هر جمله ای که میگن 90 درصدش عربیه .اگه بخوایم این قضیه رو زیاد بشکافیم میرسیم به پایه نظام دینو اسلام.مسلمان باش اما عرب نباش.آریایی. ترجیح میدم غرب زده بشم اما عرب نشم


پاسخ مدیر وبلاگ:

دین ما اسلام است و کتاب آسمانیمان هم قرآن و به زبان عربی. در کامل بودن اسلام هم شکی نداریم. پس این موارد طبیعی است.

بنده از شما دوست عزیز و دیگر جوانان خواهشمندم به سخنان مبلغان به ظاهر زرتشت گوش ندهید.

آنها تنها با چند کلمه ی انسان دوستانه از طرف زرتشت میخواهند افکار شمارا به بازی بگیرند. در حالی که ذره ای از دریای اسلام نمیشوند. آنها به فکر منافع خود هستند.
همین.
حال شما میخواهید غرب زده باشید؟

اگر واقعا متوجه واژه ی منحوس غربزدگی شوید از گفته ی خود پشیمان خواهید شد.

انشاالله

نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 23:12  توسط سید مسطبا  | 

یا لطیف

سلام دوستان!

ابتدا از انتقادات و پیشنهادات مفید و سازنده ی همه ی شما بزرگواران کمال تشکر را دارم، سپس به بحث مربوطه که در پست قبلی وعده داده بودم می پردازیم!

قصد داریم با نمایش برخی پرسش و پاسخ هایی که بین بازدیدکنندگان وبلاگ و حقیر رد و بدل شده بود به بررسی برخی شبهات که مربوطه به بحث غربزدگی از دیدگاه جلال آل احمد بود بپردازیم و نظرات شما دوستان را جویا شویم...

حال بشنویم:

نویسنده: مرتضی زنگی آبادی
یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت: 3:40 
 
 آیا غرب زدگی در زمان جلال آل احمد با زمان حال ما یکیست و آیا هنوز هم باید از گذشتگان راه آینده را پرسید شما آیا خود راهی جهت بر اندازی این به قول ما غرب زدگی دارید ؟ و چه قدر این واقعه در زندگی جوانان این نسل تاثیر نهاده است
ممنونم
به وبلاگ من هم سر بزنید خوشحال می شوم
یا حق

پاسخ مدیر وبلاگ(طـایر):
سلام
مطمئنا متفاوت است. تغییراتش مشهود و قابل درک برای همه است ولی با قدرتی بیشتر...
می توانیم با تجربه ی گذشتگان و علم جوانان امروزی مبارزه کنیم.
راه پیشنهادی بنده که یافته ام بازگشت به سنتهای صحیح به همراه پیروی از نکات مذهبی (دین اسلام).
زندگی اکثر جوانان ما تماما بر اساس ارزشهای غربی پیش میرود. مگر در کوچه و بازار و یا در بین دوستان و آشنایان نمی بینید؟
حق یارتان
 
...................................................................
 
 نویسنده: اصیل زاده
یکشنبه 16 تیر1387 ساعت: 1:53
 
سلام...
اتفاقا کتاب جلال کتاب بسیار جالبی است ...
ولی مشکل این جاست که جلال حتی در آن زمان کمی دچار اشتباه شده و در تعریف روشن فکر هم افراط به خرج داده ولی کتاب غربزدگی با کمی اصلاحات کتاب مفید و ارزنده ای است...!
اطمینان دارم شما هم فرق آگاهی از فرهنگ غرب و استفاده ی صحیح از آن را از غرب زدگی متمایز می دانید...!
غرب زدگی مثل آفتاب زدگی می ماند...! آفتاب خوب است ولی زیادش می تواند موجب مرگ شود...! غرب زدگی هم می تواند موجب تباهی روح شود...!
در ضمن اسراییل با ما دشمنی ندارد...!


پاسخ مدیر وبلاگ(طـایر):
سلام!
دوست عزیز ضمن اینکه برخی سخنان شما جنبه ی سیاسی داشت حذف شد باید عرض کنم که اسرائیل دشمن درجه یک ماست و نمونه اش ربوده شدن دیپلماتهای ایرانی در 25 سال پیش و ندادن خبری از آنان تاکنون...
و دیگر همین!
 
...................................................................
 
نویسنده: عدالتخواه
دوشنبه 17 تیر1387 ساعت: 1:0
 
فکرکنم چه شدهاراامثال جلال ودکترشریعتی گفتن چندنفربایدراه حل هاراعملی کنند.

پاسخ مدیر وبلاگ(طـایر):
دوست عزیز ضمن عرض سلام و تشکر از حضور و نظرتان باید عرض کنم که حقیر نیز با گفته شما موافقم و باید راه حلهای مطرح شده عملی شود. ما قصد داریم ابتدا خوانندگان وبلاگ را با واژه و ریشه ی غربزدگی آشنا کنیم و در پستهای بعدی پله پله به مابقی مسائل رسیدگی کنیم.
بازهم ممنون.
و دیگر همین!
 
...................................................................
 
نظر شما چیست؟
 
 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 19:57  توسط سید مسطبا  | 

غربزدگی در فرهنگ و هنر ایران و راهکار رهایی از این فتنه

 

قبل از اینکه شروع کنم باید عرض کنم اگه از بازدیدکنندگان دائمی وبلاگ هستید حتما این مقاله رو مطالعه کنید، چون بحث غربزدگی از دیدگاه جلال با این مقاله جمع بندی شده و به اتمام میرسد. و اگر هم بار اولتان هست که از خموشانه بازدید می کنید ضمن خوشامدگویی از شما خواهشمندم پس از مطالعه ی دو الی سه پست قبلی این پست را هم نیز مطالعه فرمایید و در انتها نظر فراموش نشود که باعث دلگرمی بنده شده و خستگی را از تنم بیرون میکند.

بگذریم و به بحث بپردازیم...

 

پس از بررسی خصوصیات آدم غربزده و راه شکست این طلسم در بحث قبل، حال به سراغ فرهنگ دانشگاهها، ماشین زدگی و جمع بندی بحث می رویم، بوسه ای بر کتاب غربزدگی جلال زده و برای پیگیری بحثهای آتی به سراغ منابع دیگر خواهیم رفت.

 

جلال در بخش یازدهم کتاب خود پس از بررسی علل مدرسه سازی در آن دوران و فرهنگ آشفته ی دانشگاههای زمان خود به سراغ توضیح وضعیت یک به یک داشنگاهها می رود. مثلا دانشکده ی هنرهای زیبا را به عنوان تنها مؤسسه ی دانشگاهی که هنرمند می پرورد  با جمله ی «اگر بتـوان هنرمند را پرورد» زیر سئوال برده و در ادامه می خواهد با اشاره به نمایشگاههای نقاشی موجود در کشور کم لطفی خود را جبران کند. هر چند نتیجه ی کار اغلب آنها را مصرف کردن رنگ و بوم و شیشه و آهن می داند که آن را مصرف کردن مصنوعات غرب معنی میکند و می گوید:

«... به ندرت در میان نقاشان و معماران ایرانی کسانی را می شود یافت که مقلد غربیان نباشند و در کارشان آن مشخصه ای باشد که اصالت و نوآوری و هنروری است...حتی کار به جایی کشیده است که برای قضاوت در کار نقاشان، قاضی و منتقد از فرنگ وارد میکنیم.»

 

وی در فصل بعدی کتاب خود از ماشین زدگی سخن گفته و علت اصلی غربزدگی و توجه غرب به هنر شرقی که اکنون مرحله ی توجه غرب به سیاست شرقی رسیده است را فرار از ماشین زدگی می داند و می گوید:

«درد ما غربزدگان درست در همین روزگار است که موسیقی خودمان را نشناخته رها میکنیم و آن را «زر زر» بیهوده می دانیم و دم از «سمفونی» و «راپسودی» می زنیم و نقاشی ایرانی را در شمایل سازی و مینیاتور اصلا نمی شناسیم و به تقلید از «بی انال» و نیز حتی «فوویسم» و «کوبیسم» را هم کهنه شده می پنداریم و معماری ایرانی را کنار گذاشته ایم با قرینه سازی هایش و حوض و فواره اش و با غچه و زیرزمین و حوض خانه اش و ارسی و پنجره ی مشبکش و ...

آخر چرا ملل شرق نباید به دارایی خویش بیدار و بینا شوند؟ و چرا فقط به این عنوان که ماشین غربی است و ما از اقتباس ناچاریم، تمام دیگر ملاکهای زندگی غربی را نیز بگیرند و جانشین ملاکهای زندگی و ادب و هنر خود کنند؟...»

 

جلال در انتهای بحث خود راهکاری را پیشنهاد می کند:

«ااگر بتوان نقشی برای فرهنگ ما قایل شد، کشف شخصیتهای برجسته است که بتوانند در این نابسامانی اجتماعی ناشی از بحران غربزدگی، عاقبت این کاروان را به جایی برسانند.

هدف فرهنگ ما چنین که هست نباید و نمی تواند هم دست کردن و همسان کردن و سر و ته یک کرباس کردن آدمها باشد تا همه وضع موجود را تحمل کنند و با آن کنار بیایند. به خصوص برای ما که در این روزگار تحول و بحران به سر می بریم و در چنین دوره ای از برزخ اجتماعی که ما می گذرانیم فقط به کمک آدمهاب فداکار و از جان گذشته و اصولی (که در عرف عوامانه ی روانشناسی ایشان را ناسازگار، کله شق و نامتعادل می خوانند) می توان بار این همه تحول و بحران را کشید و سامانی به این در هم ریختگی اجتماعی داد...»

 

در ادامه وظیفه ی فرهنگ و سیاست ممکلت در این روزگار را بیان می کند:

«وظیفه ی فرهنگ و سیاست مملکت در این روزگار کمک دادن است به مشخص شدن اختلافها و تضادها. به اختلاف میان نسلها، میان طبقات، میان طرز تفکرها. تا بتوان دست کم دانست که چه مشکلاتی در راه است و مشکلات که روشن شد، البته که راه حلها نیز یافته خواهد شد... وظیفه ی فرهنگ ریختن و شکستن هر دیواری است که پیش پای ترقی و تکامل افراشته... دراین دوران تحول، ما محتاج به آدمهایی هستیم با شخصیت و متخصص و تندرو و اصولی. نه به آدمهایی غربزده از آن نوع که برشمردم. نه به آدمهایی که انبان معلومات بشری اند یا همه کاره اند و هیچ کاره، یا تنها مرد نیکند و آدم خوب یا سربه زیر و پا به راه، یا آدمهای سازش کار و آرام با جنت مکان و حرف شنو! این آدمها بوده اند که تاریخ مان را تاکنون چنین نوشته اند. دیگر بسـمان است.»

 

در انتها جلال غربزدگی ایرانیان را با آثاری همچون «طاعون از آلبر کامو» ، «کرگدن از اوژن یوسنکو» ، «فیلم مهر هفتم از اینگمار برگمن» مقایسه می کند ولی ضربان فساد ما را تند تر می داند و تمام پدیدآورندگان این آثار که همه از خود عالم غرب هستند را مبشر همین رستاخیز (غربزدگی) بر می شمارد.

 

پـایـان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 16:8  توسط سید مسطبا  | 

                             خصوصیات آدمهای غرب زده و راه شکست این طلسم!

 

باسلام

در بحث گذشته با الهام از کتاب غربزدگی جلال پاسخی به سوال مطرح شده (چه شد که ما غربزده شدیم؟) ارائه  داده شد. حال با ایراد گزیده ای از فصل هشت و نه همین کتاب به خصوصیات آدم غربزده و راه شکست این طلسم میپردازیم.

 

در فصل نهم کتاب غربزدگی، جلال در ابتدا  رهبران عصر خود را که عده ای از غربزدگان را تنشکیل میدهند را آدمهای غربرده ی هرهری  (hor hori) مذهب می نامد که:

 «به هیچ چیز اعتقاد ندارد. اما به هیچ چیز هم بی اعتقاد نیست...خودش باشد و خرش از پل بگذرد، دیگر بود و نبود پل هیچ است. نه ایمانی دارد، نه مسلکی، نه مرامی، نه اعتقادی، نه به خدا یا به بشریت.. حتی لامذهب هم نیست. هرهری است. گاهی به مسجد هم می رود. همانطور که به کلوپ یا سینما می رود. اما همه جا فقط تماشاچی است...» 

به نظر بنده همانند همانهایی که هر روز در شبکه های ماهواره ای ادعای مالکیت ایران اسلامی را میکنند. صریح بگویم، همان فرزند شاه سابق و ملعون ایران و دیگران.

 

در ادامه با این توصیفات آدم غربزده را به صورت کلی معرفی میکند:

«آدم غربزده راحت طلب است. ماشینش که مرتب بود و سر و پزش، دیگر هیچ غمی ندارد...معمولا تخصص ندارد. همه کاره و هیچ کاره است... در هر جمعی حرفهای دهن پرکن میزند و خودش را جا میکند... آدم غربزده شخصیت ندارد. چیزی است بی اصالت. خودش و خانه اش و حرفهایش بوی هیچ چیزی را نمی دهد. بیشتر نماینده ی همه چیز و همه کس است... آدم غربزده قرتی است. زن صفت است... حتی گاهی زیر ابرو بر می دارد... همیشه انگار از لای زرورق باز شده است... آدم غربزده چشم به دست و دهان غرب است. کاری ندارد که در دنیای کوچک خودمانی، در این گوشه از شرق چه میگذرد...»

 

در ادامه پاسخی به سوالی که پیش می آید می دهد:

«درست است که آشنایی با روش علمی و اسلوب ماشین سازی و تکنیک و اساس فلسفه غرب را فقط (طایر: باید عرض کنم کلمه ی فقط در این جمله فقط مختص آن دوران بوده و حال اینگونه نیست و کلمه فقط را باید حذف شده بدانید.) در کتاب های فرنگی و غربی میتوان جست، اما یک غرب زده که کاری به اساس فلسفه ی غرب ندارد، وقتی هم که بخواهد از حال شرق خبری بگیرد متوسل به مراجع غربی می شود...»

 

در ادامه نیز زشت ترین تظاهرات غربزدگی را چنبن بیان می کند:

«آدم غربزده حتی خودش را از زبان شرق شناسان می شناسد! خودش – به دست خودش- خودش را شیئی فرض کرده و زیر میکروسکوپ شرق شناس نهاده و به آنچه او می بیند تکیه می کند، نه به آنچه خودش هست و احساس میکند و می بیند و احساس میکند.»

واقعا تاسف بار است. حال خودتان قضاوت کنید که چه کسانی غربزده هستند؟!

 

در فصل هشتم کتاب خود ، جلال سه راه حل برای کشورمان که در حال رشد است برای رویایی با عواقب بد ماشین و تکنیک روز پیش رو میگذارد:

«آیا همچنان که تاکنون بوده ایم باید فقط مصرف کننده باقی بمانیم؟ یا باید درهای زندگی را به روی ماشین و تکنولوژی ببندیم و به قعر رسوم عتیق و سنن ملی و مذهبی بگریزیم؟ یا راه سومی در پیش است؟»

 

جلال پس از اثبات غیر منطقی بودن دو راه اول، راه سوم را اینگونه پیشنهاد میکند:

«...اما راه سوم – که چاره ای از آن نیست – جان این دیو ماشین را در شیسه کردن است. آن را به اختیار خویش در آوردن است. همچون چارپایی از آن بار کشیدن است. طبیعی است که ماشین برای ما سکوی پرشی است... باید ماشین را ساخت و داشت، اما در بندش نبایست ماند. گرفتارش نباید شد. چون ماشین وسیله است و هدف نیست. هدف  فقر را از بین بردن است و رفاه مادی و معنوی را در دسترش همه ی خلق گذاشتن.»

 

امیدواریم برداشتهای منطقی و نظرات شما  در ارتباط با این مقاله را در قسمت اظهار نظر این بحث شاهد باشیم.

 

در پستهای آتی بیشتر به تأثیرات فرهنگی غربزدگی و اتمام این بحث می پردازیم. با تشکر(طـایر)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 17:15  توسط سید مسطبا  | 

                                                                    چه شد که ما غربزده شدیم؟

سلام

عده ای از دوستان از پرداختن حقیر به کتاب غربزدگی جلال به دلیل تألیف در سال 1341 ه.ش  انتقاد نمودند و فرمودند: زمان جلال با اکنون فرق داشته و برای آن زمان نوشته شده و... .بنده در پاسخ عرض میکنم که اگر کمی در متن کتاب غربزدگی جلال بیندیشیم و با تأمل بیشتر مطالعه کنیم نکاتی را خواهیم یافت که روزانه در اطراف خود نظاره گریم و... حتی بسیاری از جامعه شناسان عصر حاضر کتاب غربزدگی جلال را به عنوان مرجعی کوچک برای خود قرار داده اند. ولی با این حال بنده سعی کردم بعضی مطالب که فقط مختص آن دوران بوده را ذکر نکنم.

با این توصیفات به خلاصه ای از بخش چهارم (نخستین ریشه های بیماری) که پاسخ سوال مورد بحث را درون خود جای داده است میپردازیم.

 

جلال آل احمد در بخشی از فصل چهار کتاب غربزدگیش می گوید:

«...عجیب اینجاست که توجه به غرب تا حدود سی صد سال پیش همیشه یک رو داشته است، یک علت داشته است و یک جهت. روی کینه یا حقد یا حسد و رقابت. و در این سی صد سال اخیر علت دیگر و جهت دیگر و روی دیگر یافته است. روی حصرت و اسف و عبودیت. حسد و رقابت ما با غرب به علت سرزمینهای آباد و بندرهای شلوغ و شهرهای آرام و بارانهای مدامش بود. و ما خود را مستحق میدانستیم به داشتن چنان نعماتی و بر حق میدانستیم سنت خود را و معتقدات خود را و به آنها کافر میگفتیم و گمراهشان میدانستیم...»

و در انتهای همین بخش می گوید:

«...اکنون دیگر احساس رقابت در ما فراموش شده است و احساس درماندگی بر جایش نشسته. واحساس عبودیت. ما دیگر نه تنها خود را مستحق نمیدانیم یا برحق (نفت را می برند چون حقشان است و چون عرضه نداریم سیاست مان را میگردانند. چون خود ما دست بسته ایم، آزادی را گرفته اند چون لیاقتش را نداریم) بلکه اگر در پی توجیه امری از امور معاش و معاد خودمان نیز باشیم به ملاکهای آنان ارزشیابی میکنیم و... همانجور درس میخوانیم، همانجور آمار میگیریم، همانجور تحقیق میکنیم، اینها به جای خود. چرا که کار علم روشهای دنیایی یافته. و روشهای علمی رنگ هیچ وطنی را بر پیشانی ندارد. اما جالب این است که عین غربی ها زن میبریم، عین ایشان ادای آزادی را در می آوریم، عین ایشان دنیا را خوب و بد میکنیم، و لباس می پوشیم و چیز مینویسیم . اصلا شب و روزمان وقتی شب و روز است که ایشان تأیید کرده باشند. جوری که انگار ملاکهای ما منسوخ شده است. حتی از اینکه زایده ی اعور ایشان باشیم به خود می بالیم...

مگر در این دو سه قرن اخیر چه رخ داده است؟ چه ها پیش آمد تا روزگار چنین وارونه شد؟»

 

در پستهای آتی به بخشهایی همچون: نخستین گندزدگی، راه شکست طلسم غزبزدگی و مواردی دیگر که در همین کتاب ذکر شده میپردازیم.

ان شاالله (طـایر)

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:10  توسط سید مسطبا  | 

سلام خدمت دوستان، بزرگواران و همیاران وبلاگ وزین خموشانه!

مدتی است جهت پربار شدن و تحول در وبلاگ تصمیم به درج مقالات و داستانک هایی به قلم حقیر و همچنین درج مطالب مهمی از کتاب غربزدگی مرحوم جلال آل احمد گرفته ام. به همین علت در ابتدای امر مایل به آشنایی بیشتر حقیر و شما با اهداف و اعتقادات جلال در غرب زدگی هستم. لذا خواهشمندم مطلب زیر را با دقت مطالعه نمایید و علاوه بر اظهار نظرتان در مورد این مطلب و تصمیم حقیر با ارسال مقاله های خود در راستای اهداف فرهنگی وبلاگ بنده را در این راه خطیر همیاری نمایید.

با تشکر(طـایر)


غرب زدگی از دیدگاه جلال 

براي جواناني كه در دامان انقلاب اسلامي پرورده شده‌اند، شايد اصطلاح «غرب‌زدگي» طنين  آشنايي داشته باشد؛ اما در دهة سي وضع اين‌گونه نبود، بيماري‌اي بود پنهان در رگ و پوست جامعه كه عوارضش آشكار، ولي حقيقتش نامكشوف بود. نخستين كسي كه از اين بيماري سخن گفت، فيلسوفي بود به نام سيد احمد فرديد. اما سخن فرديد بنا به دلايلي از محيط دانشجويي فراتر نرفت، تا اين‌كه طبيب و هنرمند تيزبيني، پرده از سيماي مكروه آن برداشت؛ و او كسي نبود جز زنده‌ياد جلال آل‌احمد. او در سال 1340 با نشر نوشته‌اي با نام «غرب‌زدگي» بلندترين صداي زمانة خودش بود كه تا مدتها طنين آن در گوشها شنيده‌ مي‌شد.


نگاه جلال به مقولة غرب‌زدگي نگاهي‌ آسيب‌شناسانه است. غرب و شرق براي او در قدم اول نه سياسي است و نه فلسفي و نه حتي جغرافيايي، بلكه بيشتر مفهوم اقتصادي و اجتماعي دارد. «غرب شامل همة ممالكي است كه قادرند به كمك ماشين، مواد خام را به صورت پيچيده‌تري درآورند و همچون كالايي به بازار عرضه كنند.» به نظر او اين مواد خام، فقط سنگ آهن نيست، يا نفت يا روده يا هم هست.


كتاب پنبه و كتيرا. اساطير هم هست، اصول عقايد هم هست، موسيقي ، از تعريف غرب و شرق آغاز مي‌شود و سپس به پديدة غرب‌زدگي مي‌پردازد و آن را دست كم چيزي در حد سن‌زدگي مي داند كه به جان خوشه‌هاي گندم مي‌افتد و آن را از درون مي‌پوساند. او با برشمردن مشخصات غرب‌زدگي آن را بيماري مردماني مي‌داند كه ماهيت فلسفه و تمدن غرب را درنيافته‌اند و تنها مصرف‌كنندة فراورده‌هاي ماشيني غرب اند. بخشهاي بعدي كتاب، علل و زمينه‌هاي به‌وجودآمدن چنين بيماري‌اي را دنبال مي‌كند. او متوجه مي‌شود كه توسعه‌نيافتگي، مادر آفات بعدي است كه خودش زمينه‌هاي داخلي و خارجي بسياري دارد. در عداد عوامل غرب‌زدگي به تمايل تاريخي به غرب، ناتواني در ساخت ماشين و رعب از آن، از دست دادن هويت فرهنگي، غفلت از سير تاريخي تمدن غرب، روشنفكران و حكومتهاي وابسته به غرب اشاره مي‌كند.


نمودهاي غرب‌زدگي و راههاي مبارزه با اين آفت، بخشهاي پاياني كتاب را شامل مي‌شود. آل‌احمد نمودهاي غرب‌زدگي را در تار و پود زمانة خودش منتشر مي‌بيند و نمونه هاي از آن را در معماري، مدرسه و حكومت نشان مي‌دهد. او مي‌گويد: «هركودك دبستاني به محض اين‌كه سرود شاهنشاهي را به عنوان سرود ملي از بركرد، نماز طاق نسيان مي‌نهد..» در بخش راهكارهاي بيرون‌شد از اين موقعيت نيز آل‌احمد هشت راهكار پيشنهاد مي‌كند كه در جاي خود قابل تامل اند.


نكتة قابل ذكر اين‌كه ديدگاه آل‌احمد در برخورد با غرب، منفعل نيست، بلكه فعال است. او دست خواننده را مي‌گشايد و برخورد نقادانه با فرهنگ غرب را تلقين مي‌كند. او در يك كلام مي‌گويد بلايي و صحيح‌تر بگوييم حادثه‌اي آمده است، اما در برابر آن نبايد دستپاچه شد، نبايد دچار اضطراب شد و نبايد به تقليد ناشيانه دست برد. بايد آن را شناخت و به قوت در برابرش ايستاد.

 

کتاب آفتاب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 1:30  توسط سید مسطبا  | 

چرا هنوز به غرب وابسته ایم؟؟؟

ماها الآن خودمان را گم کرده ایم، مفاخر خودمان را الآن گم کرده ایم، مآثر خودمان را گم کرده ایم. تا این گم شده پیدا نشود شما مستقل نمی شوید... تا نویسنده ها و روشن فکرهای ما آن طور فکر می کنند، تا  آزادی خواهان ما آن طور آزادی غربی را می خواهند همین است که هست.

ما الآن در همه چیز به گمان همه یک نحو وابستگی داریم که بالاتر از همه، وابستگی افکار است. افکار جوانهای ما، پیرمردهای ما، تحصیل کرده های ما، روشن فکرهای ما؛ بسیاری از این افکار وابسته به غرب است... و لهذا حتی آنهایی که سوء نیت ندارند و خیال می کنند می خواهند خدمت بکنند به مملکت خودشان از باب اینکه راه را درست نمی دانند و باورشان آمده است که ما باید همه چیز را از غرب بگیریم، این وابستگی را دارند و این وابستگی سرمنشأ همه وابستگی هاست که ما داریم.تا این وابستگی ها وجود دارد ما به استقلال دست پیدا نمی کنیم. 

                                                                                                                                                         امام خمینی (ره)

                                                                                         برگرفته از کتاب نهضت علمی و فرهنگی از نگاه امام خمینی (ره)


بسمه تعالی

با وجود سخنان امام خمینی در اوایل انقلاب اسلامی باز هم در مواردی به غرب وابسته ایم. البته باید علم را از اهل علم آموخت ولی چرا تا الآن ما استاد آنها نشده ایم که آنها از ما بیاموزند؟ چرا وابستگی های بی مورد به غرب را هنوز که هنوزه ادامه می دهیم؟ چرا طرز لباس پوشیدنمان را از آنها تقلید می کنیم؟ چرا ...؟؟؟ و هزاران چرای دیگر که تو مخمه و نمیتونم بیان کنم (شاید هم اینجا جاش نیست)!!! تا این چراها را جواب ندهیم و راه حل مناسبی پیدا نکنیم اوضاع از این بدتر می شود و همین طور پیش می رود و به نقل از امام خمینی (ره) : تا این وابستگی ها وجود دارد ما به استقلال دست پیدا نمی کنیم...

به خاطر ایران، ایرانی باش!

   طـایر               

در پستهای آتی به مطلبی پیرامون تحریم اسرائیل می پردازیم

به امید حق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 2:0  توسط سید مسطبا  |